می دانید چیست؟ آدم ها که تغییر کردند شما مسئول چیزی نیستید فقط فقط شما مسئول رفتار متقابلتان نسبت به تغییر آن ها هستید.  من مسئول رفت و آمد های آدم های زندگی خودم هستم و نه مسئول ترک و بازگشت دیگران. و متاسفانه باید به او بگویم که قرار است که از چشمم بیفتد.

بدترین روز ها را گذرانده ام،به درک 

ابدا هم نمی گویم عادت می کنم عادت می کنم، چه کسی گفته باید عادت کنم؟! من حذفش می کنم و به شما نشان خواهم داد که من شاه شطرنجم.


برچسب‌ها: فقط بگذرید, نفرین زمین
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید

تجربه کوتاهِ زندگی من، اثبات کرده که مردم اصولا دو روش برای پیش برد زندگی شون انتخاب می کنن. دسته اول مستقل هستن و عمده ی رفتار هاشون انتخابیه. این دسته از مردم وقت ندارن و یا مثل من دوس ندارن نظاره گر باشن تا مابقی چیکار می کنن و از روی دست اون ها زندگشون رو بنویسن. خودشون لنگون لنگون سرنوشتشون رو جلو می برن. زندگی سخت جلو میره ولی جلو میره.

اما دسته دوم ماشلاا یه دوربین شاتر باز با چرخش ۳۶۰ دارن که باهاش زندگی مابقی رو 24 ساعته رصد می کنن ،اگه مابین این رصد ها رویه ای مناسبی رو ببین ازش تقلید می کنن و سپس با کلی غروور و فیس فیس از اون رویه استفاده میکنن (که انگار ما همچین قدرت تشخیصی رو خودمون داریم) و ما همچین آدم های آینده نگری هستیم.
گروه اول سعی می کنن روش خودشون رو برن ، هیچ اینطور هم نیست که آینده مهم نباشه، یا فکر کنن تجربیات دیگران قابل استفاده نیست ولی از یک طرف هم فک می کنن نسل عوض شده و شرایط مدام در حال تغییره،و اینطور حس می کنن که نسل بعد خیلی بیشتر از ما دچار جهش فکری فرهنگی دارن و معتقدن نمیشه با تجربیات اولیا ، این روزا انتخاب های خیلی خوبی داشت یا حداقل رضایت از انتخاب، و مطمئن هستن با تربیت و حرفای نسل قبل نمیشه نسل خودشون و  بعد رو فهمید .چیزی بیشتر هم نیازه.
دسته دوم معمولا دست به کار خاص و متفاوتی نمی زنند مگر اینکه قبلا این کار یه جایی از طرف خانواده و بزرگان خواسته شده باشه تا اگه بعدا یکی گفت چرا تو فلان کار کردی؟ بگه "بابا خودت قبلا گفته بودی". یعنی هیچ کدوم از کارهاشون از بازه قوانین و مرز اسلام، خانواده، جامعه ،سنت، مامانشینا، همسایشون و همکارشون فراتر نمیره تا یک وقت دوست دختر خاله اقدس خانوم راجع به اون ها یهو فکر بد نکند. این گروه فک می کنن بهترین روش زندگی استفاده از تجربیات دیگرونه و معتقدند تاریخ و بزرگان و اساتید برای این هستند که ما از اون ها برای کشف خودشون و تجربیاتشون استفاده کنیم ( نه انتقال مفاهیم(.

+من هر وقت از خارج گود بودم خودم و دنیا رو دوس داشتم ، منکر اذیت هاش نمی شم ولی از اونجور تو گود بودن منزجرم.
+کاملا واضحه که من خیلی یکطرفه گروه دوم رو زیر سوال بردم، وقتی خوشم نمیاد از روش شون دلیلی نمیبینم الکی تعریف کنم .


برچسب‌ها: سیگنال فلسفه
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید

گاهی آنقَدر بعضی از جملات را راحت نوشتیم و گفتیم که انگار نه انگار ارزشمند بودند ، گاهی آنقدر راحت تایپ کردیم که انگار نه انگار حرف مهمی باشند. بیایید به حال هم گریه کنیم.

ما مدام تایپ کردیم. "دوست دارم " ها را تایپ کردیم. حرف ها و افکار درونی ای بودند که می بایست از چشمان هم می خواندیم ولی تایپ کردیم . ما فریاد را تایپ کردیم، عشق را تایپ کردیم، خستگی هایمان را تایپ کردیم .آنقدر تایپ کردیم که انگار نه انگار تایپ کردیم.

گربه هایمان پشت یک شکلک گریه جا ماند، لب هایمان پشت شکلک های بوسه خشکید، انگار نه انگار

 برای خنده مدام برای هم شکلک لبخند و قاه قاه فرستادیم، برای ابراز مهربانی یمان برای هم شکلک های زیبا، قلب و بوسه فرستادیم. تا ندانیم معنای آغوش چیست، معنای لحن چیست، معنای دستان گرم چیست، معنای نگاه چیست، آنقدر اینکار را ادامه دادیم تا یادمان رفت دوست داشتن را تایپ نمی کنند نشان نمی دهند شیر نمی کنند.

چه کسی می فهمد وقتی نمی توانم یعنی چه! وای به حال زندگی ما، وای به حال خنده و گریه ها و کنار هم بودنمان. 

بیایید به حال زار زار گریه کنیم، بیایبد .

+قطعه از فیلم رو با هم گوش بدیم رو قطعه از فیلم 

+کیفیت پایینه با صدای بلند گوش بدید.


برچسب‌ها: علی جان بگو, زندگی همش درده بچه
+ نوشته شده در جمعه ۱۸ دی ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید |

فردا از آن چه کسانی خواهد بود زورگویان؟ مظلومان؟ حق طلبان؟ یا جهان خواران ؟ نه فردا از آن هیچ کس نخواهد بود.

دنیا تقسیم می شود به هزارن قطعه نا مساوی، به نقطه های کور و به تکه مقواهای مرز کشیده شده و قاب شده روی دیوار1، به مال شما و مال او، زمین مان و زمین تان ، ما صاحب فکرمان هم نیستیم چه برسد به سند و منقوله! من را اتهام هرزگی و خیانت بس است، سند این زندان2 مرا کفایت می کند. دیگر نیازی به باغ ویلا نداریم . ما را همین بس که ترک تن کنیم و به وادی روح پا بگذاریم تا بلکه چنگی بر دل بزند. ما حتی ترک دنیا کردیم اما لعنت به این مردم حریص و لعنت به این مردم طمع کار، لعنت به این مردم اقتصاد دان که هر چیزی را با برچسبِ سرمایه به گند کشیده اند و برای کسب آینده، امروز را نابود کرده اند. برای هر نسل ینده ای وجود دارد و حالا حالِ ما فدای آینده ی متقلبین شده است؛ گفتند وادی روح به تمام پیش فروش شده است... و ما را خواب آلوده ای بیش ندانسته اند که تر و فرز نبوده ایم.

1.نقشه های رو دیوار

2.بدن، که به آن اتهام هرزگی زدند، مابقی اسناد پیش کششان.


برچسب‌ها: سیگنال فلسفه
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید |

+نوشته از خودم نیست،علی بهم نشون داد.

می پرسی شاکی ام؟ نه چه شکایتی؟ شکایت آخرین دلخوشی انسان امیدوار است به هر اتفاق... آنکس که به بی تفاوتی ایمان دارد شکایت به چه کارش می آید؟ مثلا سرش را بالا بگیرد و جراحتش را به رخ بکشد که چه؟ دلی بسوزد و یا آدم منصفی در دلش حق را به من بدهد؟

آخر کجای زندگی آدم های که از بد حادثه از کنار شکستنت گذشته اند حداقل رویشان را آنطرف گرفته اند که کسی جز خودت تکه تکه شدنت را نبیند؟

آری سوال بی رحمانه ایست. اینکه از کسی که دارد با تمام ترس هایش کلنجار می رود بپرسی: خوشبختی؟؟

مرد کارگر دیر رسیده ای که آخرین لرزه های فرزند مرده اش را در سرما از دست داده ، قرار است باور کند زندگی هنوز به سگ دنده هایش می ارزد؟

نه... این قهرمان دیگر به پوشال هایش بدهکار نیست،

آسوده بینداز گردنت... سرباز هایی که از جنگ لنگان لنگان برگشته اند،

با مدال افتخار، به زندگی باز نمی گردند...


برچسب‌ها: لعنتی ها, فقط بگذرید, نفرین زمین
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید

نمی دانم تا حالا به تبلیغات انیمیشنی تلوزیون دقت کرده اید یا نه ! این تبلیغات هیچ وقت موثر نیستند ، یعنی وقتی تا با کسی روی یه نیکمت نشینید، نمی توانید درک کنید، او در چه نیمکتی نشسته است.

برای مثال انیمیشن "دعوت تفکیک زباله"را اگر دیده باشید، آقایی چاق و بدقواره رو به مردی عینکی و متناسب می گوید" زباله زباله ست دیگه ترو خشک نداره". یعنی ما در این داستان یک مرد چاق افراطی نفهم داریم که متوجه تمایز بین زباله تر وخشک نیست. آیا مردم جامعه فرق تر و خشک را نمی دانند؟ این در صورتی است که اکثرا ما به علت عدم عادت جداسازی زباله و یا نداشتن تعداد و جایگاه مناسب برای سطل اشغال های مجزا ست که زباله ها را سخت تفکیک می کنیم و یا ما با دیدن ماشین ها حمل زباله که بدون تفکیک زباله ها را جمع آوری می کنند، جداسازی را بی معنا می بینیم.

 این انیمیشن (!!) به ما می آموزد که اگر نیاز باشد هر فکر، عادت و فرهنگی رو تبلیغ کنیم باید ابتدا بتوانیم وارد فرهنگ غلط شویم. آن بشناسیم و سپس از سمتِ نقطه ضعف و کمبودها، جایگزین مناسبی پیشنهاد بدهیم و سپپپپپپس محترمانه از آن ها بخواهیم  این عادت نا مطلوب را کنار بگذارند.

+سابقا شنیده بودم در سال های رخ دادِ ww2، در یک شورش مردمی، افسری برای پراکنده کردن شورشیان وارد میدان می شود. این افسر برای خودش و تمامی مردمانش احترام قائل بود. او بعد از وارد شدن به میدان و مرکز شورش به جایگاه پشتی ماشین رفت و بلندگویی در دست رو به مردمی که شورش کرده بودند گفت: "مردم عزیز به من اطلاع داده اند که یک سری شورشی در این منطقه ایجاد آشوب کرده اند لطفا به سمت منازل تون حرکت کنید تا ما بتوانیم شورشی هارو دستگیر و برای شما ارامش ایجاد کنیم "

گفته می شود کمتر از ده دقیقه هیچ فردی درمیدان حضور نداشت.

این سبک از تبلیغات (تفکیک زباله) و سایر تبلیغات در قالبی عظیم تر ، نشان دهنده ی کمبود تفکری، محترمانه است ، یعنی کسی این تبلیغ را پیشنهاد و ارائه دست مردم را یک مشت آدم چاق،علاف، بد دهن و بی فکر می داند که فرق زباله، تر و خشک را نمی دانند و بخاطر عدم شعور تفکیک نمی کنند نه فرامموشی نه بعلت کمبود امکانات ، و یا شرایط نا مناسب .

من متاسفم برای این تبلیغات.

+ نوشته شده در جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید |

کیم دییر آیریلیخ درده سالماز ، عاشقین صبرین الدن آلماز!

+آسون نبود و نیست. 

+گرچه دور، گرچه دیر، اما ای کاش روزی در من اتفاقی بیفتد.

+فتوشاپ ضعیف=سربرگ خسته


برچسب‌ها: نفرین زمین, زندگی همش درده بچه
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید

بسیار نوشتم و پاک کردم، در گذشته هم بسیار یادداشت کرده بودم ولی هیچ گاه به تایید و بازگو نمی رسید.(اینبار هم پاک کردم) چون فکر می کردم جنس دوست داشتن متفاوت است و دوست داشتن خسته کننده نیست. من باور نمی کردم خسته کننده باشد ولی خب اگر به شما هم چندین بار مطلبی را تکرار کنند و مدام به هر نحوی برایتان دوباره بازگو کنند بالاخره روزی، جایی و لحظه ای می رسد که دیگر باورتان می شود. خب در اندراحوالات من هم کسی بود که به هر دلیل به این نتیجه رسیده که دیگر ارزش ندارد و دیگر مهم نیست و نمی تواند کاری بکند.

من هم باور کردم.

من می توانم برای تمامی مشکلات صعب و آسان زندگی راه حل مناسبی بیابم و یا بسازم؛ ولی من نمی توانم و نمی خواهم و نه خواهم توانست در زندگی "دوستی و دوست داشتن" را ترجمه کنم و راه حلی برای یافتن و دیدن آن پیدا کنم.

+امروز این کلمه را یاد گرفتم " بی وفا ".

(مفهوم وفاداری با مهربانی متفاوت است. وفا یک کلمه مطلق است و کوتاهی در آن به معنای عدم آن است، لنگان لنگان نمیتوان وفادار بود)

+یادم می آید یک سال پیش بابت اتفاقی که برایم مطلوب نبود به علی شکوه می کردم. علی برایم گفت که هر کس برای دوست داشتن عزیزانش زبانی را می سازد و و درک این زبان بسیار ضروری ست. از آن پس هر گاه چیزی را کم می آوردم سعی می کردم تلاش بیشتری برای فهم (نه زیر سوال بردن) این زبان کنم و کردم.

مسلما من هم، در جایگاه خودم چشم انتظارِ دیدن بسیاری از اتفاق ها بوده ام. اتفاق هایی که به روش و شکل خودم بود. بسیار دوست داشتم فعالیت و صحبت ها و رفتار هایی را ببینم ولی بیش تر از آن دوست می داشتم هرکس مانند ِخودش باشد، هرچند کم یا زیاد هرچند متفاوت و یا سخت امّا خودش باشد و به زبانِ دوست داشتن خودش صحبت کند. حتی بعد از معرفی خودم و علایقم به خاطر ندارم گلایه ای از این بابت کرده باشم و خواسته باشم دوست داشتن را به شکل و زبان خودم از کسی بخواهم.

               

+گاهی با یه اشتباه نوزده نمی شوی ، صفر می شوی.


برچسب‌ها: نفرین زمین, زندگی همش درده بچه, اندراحوالات
+ نوشته شده در دوشنبه ۷ دی ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید |

مگر من احساس ندارم ؟! بیایید شما جای من باشید ببینم چه غلط اضافه تری می خواهید بکنید.

می خواهید در برابر اینهمه عشق و دوست داشته شدن چقدر مقاومت نشان بدهید؟ چقدر میتوانید نشان بدهید؟ بیایید بببینم در لحظات دردناک زندگی تان، در برابر این حجم از احساس باز هم مقاوم هستید؟ بیایید ببینم چه می شوید، تبدیل به که می شوید. ببینم در میان این تلاطم ها راجع به خودتان چه فکر می کنید، چه قضاوت می کنید! راجع به حس تان حس شان و انسان بودن خودتان چقدر شک می کنید، من آدم بدی هستم که تاثیر نمی گیرم یا من آدم بدی هستم که چون نمی خواهم تاثیر بگیرم. 

بیایبد ببینم شما جای من بودید چه غلطی اضافه ای بیشتر از من می کردید!


برچسب‌ها: نفرین زمین
+ نوشته شده در جمعه ۴ دی ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید