دنیا تقسیم می شود به هزارن قطعه نا مساوی، به نقطه های کور و به تکه مقواهای مرز کشیده شده و قاب شده روی دیوار1، به مال شما و مال او، زمین مان و زمین تان ، ما صاحب فکرمان هم نیستیم چه برسد به سند و منقوله! من را اتهام هرزگی و خیانت بس است، سند این زندان2 مرا کفایت می کند. دیگر نیازی به باغ ویلا نداریم . ما را همین بس که ترک تن کنیم و به وادی روح پا بگذاریم تا بلکه چنگی بر دل بزند. ما حتی ترک دنیا کردیم اما لعنت به این مردم حریص و لعنت به این مردم طمع کار، لعنت به این مردم اقتصاد دان که هر چیزی را با برچسبِ سرمایه به گند کشیده اند و برای کسب آینده، امروز را نابود کرده اند. برای هر نسل ینده ای وجود دارد و حالا حالِ ما فدای آینده ی متقلبین شده است؛ گفتند وادی روح به تمام پیش فروش شده است... و ما را خواب آلوده ای بیش ندانسته اند که تر و فرز نبوده ایم.
1.نقشه های رو دیوار
2.بدن، که به آن اتهام هرزگی زدند، مابقی اسناد پیش کششان.