مشکل همه نسل من بی حوصلگی و بی صبری زیااااد
همه بی اعتماد و بی حوصله
اولین باری که نشستم به قیاس خودم با دخترای دیگه خیلی شاکی شدم،
اونا وقت داشتن و من نداشتم.
من هیچ وقت از کار شاکی نبودم،
یه روزایی سخت شده ، زیاد شده اما شاکی نشدم ،
من هیچ وقت از بقیه و اتفاقات اطرافم شاکی نشدم،
شرایط آسون نبوده، کار هم کم نبوده اما شاکی نشدم.
بجاش از خودم شاکی بودم ،
شاکی بودم که چرا بیشتر تلاش نکنم ، که چرا بیشتر صبور نباشم ، که چرا بیشتر مراعات وضعیت و حس های عزیرانم نکنم و الی آخر ...
من همیشه از خودم شاکی بودم برای انتظار بیشتر از خودم.
بعد تلاش بیشتر کردم ، مسئولیت بیشتر قبول کردم، چیزای بیشتر یاد گرفتم، بزرگ تر شدم گاهی پیرتر.
من تفاوت خودم با آدم های دیگه شناختم.
من از کسی بابت شرایط خودم شاکی نیستم.