من هر شوخی می کردم ، با یه فحش خنده داری جواب میداد .

بمیر بابا ها ، گمشو ...

می تونستم ناراحتی از تمام شوخی هاش حس کنم .


برچسب‌ها: اندراحوالات
+ نوشته شده در دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۸ساعت توسط آقای خورشید |

وقتی میگه « ما که کار نمی کنیم خدایی...»

واقعا نمی فهمم منظورش چیه !

روزی بیش تر از ۸ ساعت کار کارگاهی دارم ، به حسابداری می رسم،

به فعالیت باریستا و کارپرداز رسیدگی می کنم ، سفارش و نقطه سفارش ها پیگیری می کنم ،

انبار داری می کنم هر دو روز چک می کنم می پرسم، با چاپ خونه و طراح حرف می زنم با ویزیتور ها ...

تمام گروه های واتساپ کاری ،

بایگانی و مرتب سازی مدارک،

رسیدگی به اجاره ها ، چک ها و قبض ها و قسط ها... 

اداره بهداشت ،اداره اماکن ، اداره بیمه ، تا جایی که بلدم واقعا بیش از توانم اداره کار ...

اگه نامه بیاد ، در باز نشه ، کسی قهر کنه دعوا بشه ...

 

اره راس میگی من که کار نمی کنم .

 

 

 

 


برچسب‌ها: اندراحوالات, لعنتی هالعنتی ها
+ نوشته شده در شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۸ساعت توسط آقای خورشید

خوبه شام حذف کردم وگرنه من سکته می کردم


برچسب‌ها: اندراحوالات
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۸ساعت توسط آقای خورشید

امروز گوشیم به صدا در اومد و اسم یه ناآشنا افتاد رو گوشیم ، 

جواب دادم و یه صدای غریب از ۴ سال پیش اومد .

برگام ... چقدر شما عجیبید.


برچسب‌ها: وات د فاز
+ نوشته شده در چهارشنبه ۴ دی ۱۳۹۸ساعت توسط آقای خورشید

نمی دانم چرا وقتی می خواهم از جنس و جنسیت بنویسیم، یک طوری این حس را به خود القا می کنم که دیگر دختر سر به زیر، با حیا، مهربان، عزیز خانواده نیستم. 

همان هیولایی دو سری هستم که مسبب تمام ناهنجاری جامعه است و مقصر تمامی طلاق ها،خیانت ها . همان هیولایی که مادران برای پسر هایشان منع کرده اند . عشق بازی بزرگ ترین تله زنانگی است.

انگار آدم ها در سیاره ای دیگر زندگی می کنند که اینقدر خودمان را از آن ها جدا کرده ایم. ما تافته جدا بافته ایم که غریزه در ما اثر نکرده .

مگر آدم ها چقدر از شما دورند ؟

صنعت های مختلفی ایجاد شدند تا عشق بازی چیزی فراتر از عشق بازی باشد شغل باشد ، هدف باشد ، لذت باشد ، محبت باشد .

دغدغه بسیاری شد تا از این یازده دقیقه، دنیا بسازند .

آنگاه من و شما در سن ۲۵ ۲۷ و حتی گاهی در دم دم های ۳۰ سالگی انکار می کنیم ، ادعای کنترل می کنیم ، چه کنترلی ؟ چه ادعایی آخر.

سرم داخل برف نمی برم تا برچسب حیا به خود بگیرم ، هزاران بار همه ما دلمان رفت برای یک هم آغوشی لطیف . ولی باید مراقبت می کردیم .

مراقبت مراقبت مراقبت... 

ما مراقبت کردیم ، چه شد مگر ؟ آزاده ی توانمند ؟ قهرمان پایدار ؟ این ها مجسمه هایی ست که خودتان برای خودتان تراشیده اید. ما هیج شدیم. من پایان این نسل مراقبت شده هستم، من هر روز با این نسل در حال گذرم باور بفرمایید ما هیج عادیمان شد.

 

+ چه بسا ان هایی که در این قید و بند نبودند و در حال شاد تر و زیبا تر از ما در حال زندگی اند.

بگویم به شما که انگشت شمار هم نیستند.


برچسب‌ها: اندراحوالات, نفرین زمین, سیگنال فلسفه
+ نوشته شده در چهارشنبه ۴ دی ۱۳۹۸ساعت توسط آقای خورشید

برای بار اول گفتیم ازدواج ...

+ثبتش کنم.


برچسب‌ها: اندراحوالات
+ نوشته شده در یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۸ساعت توسط آقای خورشید