سارو جان سالی که به من و تو گذشت سال عجیبی بود ، روزای سخت و آسون داشتیم. گاهی از هم خسته شدیم ، گاهی از هم کلافه

دنیا همین دیگه نه؟

سالی که گذشت من و تو با هم یاد گرفتیم که زندگی ارزش هر رفتاری نداره . امسال با هم از طبقات پر چالش اون ساختمان کذایی رفتیم بالا ، تو راهرو اداره نشستیم و برگه هارو تو دستمون پیچوندیم، پلمپ پاره کردیم ،رفتیم دادگاه ،رفتیم اماکن، رفتیم بهداشت ، رفتیم فرمانداری ، اصناف مالیات بیمه شهرداری کلی آدم دیدیم کلی خواهش کردیم بی دلیل 

کلی چرا شنیدیم بی دلیل ،

کلی عذر خواهی کردیم و سر کج کردیم بی دلیل،

روشا افتتاح شد.

دلار ۳۰ هزار شد ، کرونا دنیا رو گرفت، ماه ها تعطیلی ،نگرانی، پروتکل ها، وضع معیشتی ...

 سارو جان گاهی خستگی من به اتمام رسوند و خودم رو نو از شروع کردم . برگه های اسم دار به دستم رسید و ساعت بهشون نگاه کردم. برای محافظت از کار، از اتفاقی که براش زحمت کشیده شده بود،از اعتمادی بهم شده بود تلاش کردم، برای محافظت از کارم ،خودم تلاش کردم

تلاش کردم هر لحظه بزرگ تر شدم.

چندین بار نشستم تو ماشین سرمو گذاشتم روی فرمون فک کردم ، کار به این آسونی چرا اینقدر حاشیه داره؟ با خودم کجا کار میلنگه؟ دوباره شروع کردم

امسال کلی تصمیم سخت داشتم کلی ... یادته که شب ها نشستیم روی صندلی طبقه بالا و راجع به آینده فک کردیم ؟ ازدواج کردم و شرایطم تغییر دادم ، خونم ساختم ... هزاران اتفاق جدید ناشناخته تجربه کردم. 

سارو جان من و تو با هم بزرگ شدیم ، با هم رشد کردیم.راستش را بخواهی گاهی من لنگیدم گاهی تو،
توضیحش ساده نیست اما من فهمیدم در کنار هم بودن خوبه اما کافی و افتخار آمیز نیست، باید صادقانه تلاش کرد و شرط انصاف برای قضاوت های شخصی زیر سوال نبرد، فهمیدم درست بودن ارزشمند نه اشتباه نبودن.

سارو جان ۵ سالگیت مبارک

+ نوشته شده در شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۹ساعت توسط آقای خورشید

هفته عجیبیه نه؟

دعواهاتون وسط میدون اما آشتی هاتون تو خفی 

+ نوشته شده در جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۹ساعت توسط آقای خورشید |