ناجوره،
مثل استوری واتساپ.
یک سری از ما برای بیان حس خوب و بدمون دوباره می نوبسیم ،
دو تا جمله تو دفتر های قشنگ مون،
دوتا جمله کنار سررسید ها، چهارتا هم تو نوت گوشی.
ولی نشد چیزی که ته دلمونه توی اینستا و یوتوب هزار تا دورهمی های مجازی دیگه جا بدیم.
هرچند پرمخاطبه ولی به دل من ننشست.
یاسمن مقبلی رفت فضا، مهسا کشته شد ، هوش مصنوعی خونه هامون تمیز می کنه ،
و ما هنوز این گوشه دنج رو برای ارامش مون انتخاب کردیم.
سالومه عزیز،
من هر روز صبح با تهوع ناشی از استرس بیدار میشم،
گوشه چشم میگردونم ببینم ، تو صفحه گوشی چی هست،
هر روز این وزنه ی سنگین به دوش می کشم،
هر روز هزاران سوال بی ربط و با ربط از خودم می پرسم، و مرور کردم و مرور و با عصبیت بیشتر زندگی کردم،
هر روز بعد ساعت ها نشخوار فکری ، پشت کانتر خونه روی زمین نشستم، و با تمام قدرت سرمو بین دستام فشار دادم، پشت خیابون هی قدم زدم.
میدونی من تلاشم برای بهتر کردن زندگی می کردم، شاید انتقاداتی بهش وجود داشته باشه، ولی برای بهتر شدن تلاش می کردم،میفهمی؟ نه چیز دیگه
من برای فقر، مهاجرت، مرگ، برشکستگی و هر چیز دیگه ای آماده کرده بودم، ولی برای این اتفاق آماده نبودم، حتی نمی تونم باورش کنم.
هیچ وقت هم دلم نمیخاست که آماده باشم،
حالم بد، خیلی بد.
من این توانمندی رو دارم که یک آهنگ هزار بار گوش بدم و هر هزار بار ازش لذت ببرم.
نه اميدي در دل من
که گشايد مشکل من
نه فروغ روي مهي
که فروزد محفل من
نه همزبان دردآگاهي
که ناله اي خرد با آهي
داد از اين بي درديها، خدايا
داد از اين بي درديها، خدايا
نه صفايي ز دمسازي به جام مي
که گرد غم ز دل شويد
که بگويم راز پنهان
که چه دردي دارم بر جان
واي از اين بي همرازي خدايا
واي از اين بي همرازي خدايا