تجربه کوتاهِ زندگی من، اثبات کرده که مردم اصولا دو روش برای پیش برد زندگی شون انتخاب می کنن. دسته اول مستقل هستن و عمده ی رفتار هاشون انتخابیه. این دسته از مردم وقت ندارن و یا مثل من دوس ندارن نظاره گر باشن تا مابقی چیکار می کنن و از روی دست اون ها زندگشون رو بنویسن. خودشون لنگون لنگون سرنوشتشون رو جلو می برن. زندگی سخت جلو میره ولی جلو میره.

اما دسته دوم ماشلاا یه دوربین شاتر باز با چرخش ۳۶۰ دارن که باهاش زندگی مابقی رو 24 ساعته رصد می کنن ،اگه مابین این رصد ها رویه ای مناسبی رو ببین ازش تقلید می کنن و سپس با کلی غروور و فیس فیس از اون رویه استفاده میکنن (که انگار ما همچین قدرت تشخیصی رو خودمون داریم) و ما همچین آدم های آینده نگری هستیم.
گروه اول سعی می کنن روش خودشون رو برن ، هیچ اینطور هم نیست که آینده مهم نباشه، یا فکر کنن تجربیات دیگران قابل استفاده نیست ولی از یک طرف هم فک می کنن نسل عوض شده و شرایط مدام در حال تغییره،و اینطور حس می کنن که نسل بعد خیلی بیشتر از ما دچار جهش فکری فرهنگی دارن و معتقدن نمیشه با تجربیات اولیا ، این روزا انتخاب های خیلی خوبی داشت یا حداقل رضایت از انتخاب، و مطمئن هستن با تربیت و حرفای نسل قبل نمیشه نسل خودشون و  بعد رو فهمید .چیزی بیشتر هم نیازه.
دسته دوم معمولا دست به کار خاص و متفاوتی نمی زنند مگر اینکه قبلا این کار یه جایی از طرف خانواده و بزرگان خواسته شده باشه تا اگه بعدا یکی گفت چرا تو فلان کار کردی؟ بگه "بابا خودت قبلا گفته بودی". یعنی هیچ کدوم از کارهاشون از بازه قوانین و مرز اسلام، خانواده، جامعه ،سنت، مامانشینا، همسایشون و همکارشون فراتر نمیره تا یک وقت دوست دختر خاله اقدس خانوم راجع به اون ها یهو فکر بد نکند. این گروه فک می کنن بهترین روش زندگی استفاده از تجربیات دیگرونه و معتقدند تاریخ و بزرگان و اساتید برای این هستند که ما از اون ها برای کشف خودشون و تجربیاتشون استفاده کنیم ( نه انتقال مفاهیم(.

+من هر وقت از خارج گود بودم خودم و دنیا رو دوس داشتم ، منکر اذیت هاش نمی شم ولی از اونجور تو گود بودن منزجرم.
+کاملا واضحه که من خیلی یکطرفه گروه دوم رو زیر سوال بردم، وقتی خوشم نمیاد از روش شون دلیلی نمیبینم الکی تعریف کنم .


برچسب‌ها: سیگنال فلسفه
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید