اینکه همیشه منتظر‌تست که من تعریف کنم و او تحریف ، سیاست عجیبی ست.

عزیزکم کاش بدانی بزرگ سالی می تواند چقدر پیچیده باشد،

یا شاید «پیچیده» واژه است برای فرار از تمام توضیحاتی که جوابی برایشان ندارم.

عزیزکم کاش بدانی بزرگ سالی پر از ترس از دست دادن است ، برای همین است که دور و برمان را شلوغ می کنیم .

و آنقدر این کار را تکرار می کنیم تا فرصتی برای فکر کردن پیدا نکنیم ، و اسم خودمان را می گذاریم تلاش گر،

وسط همهمه های کسالت بار ، به دنبال روزنه ای می گردم در چشمانت، برای یافتن خودم ،

چه جستجوی کسالت باری...

عزیزکم کاش بدانی مابین اخبار روزانه جنگ ایران و اقتصاد، مذهب از دست رفته مان ،جملات ناامبد کننده دوستانمان ،

نمی توانم به امید بهتر شدن خیالم را ببافم، اوضاع حال مان پیچیده است.

وسط صحبت های وقت پر کننده ، دنبال خاطرات بی طرف می گردم ،خدایاااا من چقدر من برای اینکار ساخته نشدم ام ،

چه خاطرات تکراری...

عریرکم کاش بدانی ، دنیا ساده من برای این پیچیدگی ها ساخته نشده بود ،

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۴ساعت توسط آقای خورشید |

اگر خیره شده ام کور نیستم

اگر انگار در این دنیا هیچ چیز سرجایش نبود، حداقل من فکر میکردم من برای خود جایی پیدا کردم.

باور نمی کردم که بشود در چند ساعت هم گریه کنی و هم با خنده و گریه از کسی بگریزی.

دیگر چه فرقی برای خودت می کند ، انتهای این دور دونندگی انتهای خط پایان چه فرقی دیگر به حالت دارد

برنده از رمان گذشته است حالا تو از چند نفر گذشته ای چه اهمیتی دارد

بیا با خودمان رو راست باشیم و بیا منطق هایمان را در جامه طلا هم بزنیم حتما اتفاق زیبایی رخ می دهد یک نفر می ماند یک نفر می رود یک نفر خسته میشود یک نفر تمام

جسمم حمال افکار سنگینم شده اند و دستانم سربی ام به آغوش کسی بالا نمی آیند

با خویش عهد بسته ام که دیگر عهد چیزی نکنم ، به اندازه سرب سنگینی.

+ نوشته شده در جمعه ۳ مرداد ۱۴۰۴ساعت توسط آقای خورشید |