بروید به علی بگویید مرا قیاس نکند، من درد می کشم و به او بگویید درد کشیدن قابل قیاس نیست.
+نمی دانم مرا چندین بار می توان به قتل رساند، چند بار می توان رها کرد اما بروید به علی بگویید مرگ در من زیسته است.
+من مدیون تمام روزهایی هستم که مرا به زیبایی زنده کرده است.
+با تعجب به رفتار من نگاه می کند و یکهو می گوید علللللی !!!! چرا دور میشی !!
وعده دیدار ساعتِ صفر زمان
+ بعضی ها می توانند شما را بار ها به قتل برسانند.

به اونا چه اخه؟ من از کی خوشم میاد یا نه ، من بابت دوست داشتنم به هیچ کس تو این دنیا جواب پس نمیدم ؛ هممممممممممممممممین اینو بفهمید.
احزاب .10
+خیلی با بیدار و آقای کیوسک دنبال این ترجمه گشتیم ، من تمام ترجمه عای نامعتبر رو هم تا جایی که می تونستم جستجو کردم ، فقط ترجمه حداد عادل باقی موند که به دلیل گرون بودن!!!!!!!!نداشتم که نگاه کنم ، کاش یه روز هدیه بگیرمش.
+اگه کسی داره یه اطلاع به منِ بنده حقیر بده. تشکرات
فكر مي كند هر چيزي كه او شاهد و ناظرش نبوده است و جلوي روي او رخ نگرفته است، وجودیتش جای شک دارد. و نباید باورش کند. همواره با دیده شک و احتمال یک پنهان کاری به آن نگاه کند.
البته او فقط می تواند فکر کند، چندا اهمیتی ندارد که یک آدم بدیین و منفی باف چگونه فکر می کند.
به همین دلیل است که من اینقدر به بنده هایش اعتماد می کنم ولی تو نه!
+همه آزادن، و من به خودم حق میدم نظر مخالفم رو آزادنه بیان کنم.
توانايي ما در استفاده از واژه ها برای پيچاندن نقص و عيب هايمان بسيار بسيار بالاست، ما در توجيه كردن رفتارهایمان فوق تخصص هستیم. بگذارید هدفم را برایتان کمی روشن تر کنم. برخی تکه کلام های مادران امروزي را بخاطر بياورید. آن ها اصطلاحات مخصوص به خود را دارند. مثلا یک اصطلاح خاص و عجیبی وجود دارد به نامِ "بچه یِ من حساسه" یا "من روی بچم خیلی حساسم" که معمولا مادران بعد بیان آن با حرکات کش داری قوس عجیبی در ناحیه گردن و شانه می دهند و وارد يك فيلد كلاس، وقار که ما خیلی خفنیم ، حال کردی یا نه! و غیره می شوند و حس تمايز و برتری خاصی به خود می گیرند.
حال اگر بخواهیم کلمه حساس را معنی کنیم در این جایگاه با معنایی به شکلِ " عدم منعطف بزرگ شدن کودک"، "عدم توانايي او در تطبيق با محيط" يا راحت تر بگویم "ضعف در درك و شعور و رفتار متقابلِ مناسب نسبت به محيط در زمان مناسب" برخورد می کنیم. مادري را فرض كنيد كه بجاي واژه حساس بخواهد جايگزينی را استفاده بکند و اینطور بیان کند که " بچه من خیلی نميتونه محيط رو خیلی درک بکنه و بفهمه خودشو با اون منطبق بکنه، یا بچه من بلد نيست به صورت منطقی کوتاه بیاد و کمی نفهم تشریف داره، بچه ی من کمی تك بعدي بزرگ شده قدرت شنيدن و درک تضاد ها و تغییرات رو نداره، لطفا سعی کنید برای بچه من همه چیز رو مهیا کنید چون اون نمیتونه بفهمه و درک کنه ".
هیج مادری قصد تحقیر و کوچک نمایی فرزندش را ندارد ، اما تغییر واژه می تواند ذهنیت او و شنونده اش را کاملا تغییر بدهد.
به نظر شما آیا باز هم مادران باید به کج و ماوج شدن و مفتخر شدنشان ادامه بدهند؟
آیا فکر می کنید ما قدرتمند هستیم یا واژه ها؟
+ترجمه:
تواناایی ما در پیچاندن عیب هایمان با سو استفاده از واژه ها عالیست.من غرور و شخصیت دارم( یعنی من همین آدم مزخرفی که میبینی هستم که هستم عرضه تغییر و منعطف بودن و ملاحظه و درک رو از من نداشته باش)، من یا یه حرفی رو می زنم و انجام میدم یا نمیرنم( یعنی من روی تمام ریدن های زندگیم سخت وایسادم تا اثبات کنم همون احمق همیشگی هستم)، من سر تمام حرف هام می مونم(من هیچ غلطی نمی تونم بکنم)، من بی احترامی قبول نمیتونم بکنم( یعنی به پا چیزی به من نگی چون نه من توانایی تحمل دارم نه جنبه سکوت، اگه حس بدی بهم دست بده دهنم درمیاد رو بهت میگم تا نشون بدم من بی احترامی قبول نمی کنم)، من خستم( من عرضه ندارم)، من تنهام(یعنی اخلاق و حوصله درک کسی رو ندارم لطفا خودتون بیاید منو مراعات کنید)، نمی تونم دست خودم نیست نمی تونم(یعنی *** خودتون بهتر می دونید)...
کمی مراقب حرف هایمان باشیم چون نشان دهنده ساختار ما هستند هر چند مستتر باشند.
+نشستم نوت های برداشته شده علی رو می خونم، تو این مدت چندین و چندین کتاب خوندم. بخاطر کار 9 ساعته ترانسفو و حدود 6 ساعته کافه خیلی وقت ندارم با این حال خیلی پیش نویس دارم هم اینجا هم گوشه کنار تمام صفحه ها. که نیاز به ادیت و سپس ثبت دارن. دوس دارم بنویسم اونقدری که باور نمی کنم که چرا نمی نویسم.
داشتم می گفتم و می گفت، گوشزد می کردم که در این یکساله بسیار تغییر کرده است و برای رسیدن به همین حد از تغییر هم بسیار تلاش کرده است. که برای راحتی خودش و اطرافیانش بوده است. که خیلی راحت تر از گذشته می تواند تیغ را دارد و به جای خط زدن روی اتفاقات و رفتار ها می تواند مدام روی من و دوستی ام خط بیندازد ، به جای زیر سوال بردن سوئ تفاهم ها و رفتار ها راحت می تواند ، مرا زیر سوال ببرد.
من هم به نسبت او گوشزد می کردم.
میان این گفتگو ذهنم درگیر این موضوع بود که مگر تغییر کردن بد است! مگر نه اینکه زندگی هر لحظه در جربان است و ما هر روز درس های بزرگی از آن می آموزیم و یاد می گیریم که چگونه با آن ها برخورد کنیم ؟!
مگر نه اینکه غفلت کرده ایم اگر فردایمان شبیه امروزمان باشد. اگر تغییر نکنیم یعنی به هیچ چیز جدید و تازه ای فکر نکرده ایم، پس چرا تغییر بد است! زمانی تغییر بد و ناگوار است که قرار باشد دوست داشتن هایمان تغییر کند آن گاه تغییر بد خواهد بود.
بعد از این کشمکش ذهنی خیالم راحت شد پایم را انداختم روی پایم دیگرم و با لبخند بحث را جنجالی تر ادامه دادم،
می دانید این چیزا مهم اند. :)