درد می کشم بیش تر از حدی که کسی بتواند آن را در من ببیند، درد می کشم، درد هایی که فک می کردم هیچ گاه گریبان گیر من نخواهند شد، درد می کشم بیشتر از حدی که ظرفیتش در من قرار گرفته باشد، درد می کشم درد واقعی، از این حجم از تنهایی، از حسی که مدام در من القا می شود،

بروید به علی بگویید مرا قیاس نکند، من درد می کشم و به او بگویید درد کشیدن قابل قیاس نیست.

+نمی دانم مرا چندین بار می توان به قتل رساند، چند بار می توان رها کرد اما بروید به علی بگویید مرگ در من زیسته است.

+من مدیون تمام روزهایی هستم که مرا به زیبایی زنده کرده است.


برچسب‌ها: لعنتی ها, زندگی همش درده بچه, بفهم
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۵ساعت توسط آقای خورشید

قلب و روحیه ظریفی دارد. در مدت زمانِ کوتاه محبت را متوجه می شود. معنی رفتارِ محبت آمیز را نمی فهمد اما سریعا محبت مستقیم در او تاثیر می گذارد، وقتی از او پرسیدم که اگر این اتفاق میسر نشود چکار خواهد کرد؟ دوباره آن پوچی همیشگی را در سکوت مرور کرد، اگر نشود اتفاق دیگری هم نمی شود.

+با تعجب به رفتار من نگاه می کند و یکهو می گوید علللللی !!!! چرا دور میشی !!

وعده دیدار ساعتِ صفر زمان


برچسب‌ها: نفرین زمین
+ نوشته شده در جمعه ۲۹ مرداد ۱۳۹۵ساعت توسط آقای خورشید

در حالی که روی کاناپه کنار یکدیگر نشسته بودیم،صحبت می کردیم و من مدام دست و زانو هایش را می بوسیدم، تا بداند حرفش برای من سند است و معتمدِ اویم. می گفت " نمیگم اینکارو نکردم یا نمی کنم ولی ایندفعه کار من نبوده ، زیر بار کاری که نکردم نمیرم " . نمی دانستم باید بمیرم یا باز ادامه بدهم .

+ بعضی ها می توانند شما را بار ها به قتل برسانند.


برچسب‌ها: لعنتی ها, نفرین زمین, زندگی همش درده بچه
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۵ساعت توسط آقای خورشید

چراااااااااا ملت فضول هستن؟ ها؟ چرا گند میزنن به همه چیز با این فضولی هاشون؟ ها؟

به اونا چه اخه؟ من از کی خوشم میاد یا نه ، من بابت دوست داشتنم به هیچ کس تو این دنیا جواب پس نمیدم ؛ هممممممممممممممممین اینو بفهمید.


برچسب‌ها: لعنتی ها
+ نوشته شده در جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵ساعت توسط آقای خورشید

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشم هایت از وحشت فرو رفتند و تمام وجودت لرزید،گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم می کنی اما به من شک داشتی./

  احزاب .10

+خیلی با بیدار و آقای کیوسک دنبال این ترجمه گشتیم ، من تمام ترجمه عای نامعتبر رو هم تا جایی که می تونستم جستجو کردم ، فقط ترجمه حداد عادل باقی موند که به دلیل گرون بودن!!!!!!!!نداشتم که نگاه کنم ، کاش یه روز هدیه بگیرمش. 

+اگه کسی داره یه اطلاع به منِ بنده حقیر بده. تشکرات 


برچسب‌ها: علی جان بگو
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵ساعت توسط آقای خورشید |

خیلی جالب بود، خیلی.

فكر مي كند هر چيزي كه او شاهد و ناظرش نبوده است و جلوي روي او رخ نگرفته است، وجودیتش جای شک دارد. و نباید باورش کند. همواره با دیده شک و احتمال یک پنهان کاری به آن نگاه کند.

البته او فقط می تواند فکر کند، چندا اهمیتی ندارد که یک آدم بدیین و منفی باف چگونه فکر می کند.

او مرده است 


برچسب‌ها: رها کن رئیس
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵ساعت توسط آقای خورشید |

من باالعکس تو به خداوند بسیار اعتماد دارم بسیار، هرچند به اندازه تو نمایان نمی کنم.

به همین دلیل است که من اینقدر به بنده هایش اعتماد می کنم ولی تو نه!


برچسب‌ها: لعنتی ها, نفرین زمین
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۵ساعت توسط آقای خورشید

تورو خدا پای تمام نوشته هاتون یه آدرس تلگرام و اینستاگرام نندازید، اینجا وبلاگِ ، واقعا لازمه همه چیز رو باهم لینک کنید و همه سطوح ارتباطی تون با هم قاطی کنید؟ تور خدا حالمون رو بهم نزنید.

+همه آزادن، و من به خودم حق میدم نظر مخالفم رو آزادنه بیان کنم.


برچسب‌ها: رها کن رئیس
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۵ساعت توسط آقای خورشید

واژه ها همواره ابزاری قدرتمندی بشمار می آیند، اما باید بدانیم ما قدرتمندتر از آنها هستیم.

توانايي ما در استفاده از واژه ها برای پيچاندن نقص و عيب هايمان بسيار بسيار بالاست، ما در توجيه كردن رفتارهایمان فوق تخصص هستیم. بگذارید هدفم را برایتان کمی روشن تر کنم. برخی تکه کلام های مادران امروزي را بخاطر بياورید. آن ها اصطلاحات مخصوص به خود را دارند. مثلا یک اصطلاح خاص و عجیبی وجود دارد به نامِ "بچه یِ من حساسه" یا "من روی بچم خیلی حساسم" که معمولا مادران بعد بیان آن با حرکات کش داری قوس عجیبی در ناحیه گردن و شانه می دهند و وارد يك فيلد كلاس، وقار که ما خیلی خفنیم ، حال کردی یا نه! و غیره می شوند و حس تمايز و برتری خاصی به خود می گیرند.

حال اگر بخواهیم کلمه حساس را معنی کنیم در این جایگاه با معنایی به شکلِ " عدم منعطف بزرگ شدن کودک"، "عدم توانايي او در تطبيق با محيط" يا راحت تر بگویم "ضعف در درك و شعور و رفتار متقابلِ مناسب نسبت به محيط در زمان مناسب" برخورد می کنیم. مادري را فرض كنيد كه بجاي واژه حساس بخواهد جايگزينی را استفاده بکند و اینطور بیان کند که " بچه من خیلی نميتونه محيط رو خیلی درک بکنه و بفهمه خودشو با اون منطبق بکنه، یا بچه من بلد نيست به صورت منطقی کوتاه بیاد و کمی نفهم تشریف داره، بچه ی من کمی تك بعدي بزرگ شده قدرت شنيدن و درک تضاد ها و تغییرات رو نداره، لطفا سعی کنید برای بچه من همه چیز رو مهیا کنید چون اون نمیتونه بفهمه و درک کنه ".

هیج مادری قصد تحقیر و کوچک نمایی فرزندش را ندارد ، اما تغییر واژه می تواند ذهنیت او و شنونده اش را کاملا تغییر بدهد.

به نظر شما آیا باز هم مادران باید به کج و ماوج شدن و مفتخر شدنشان ادامه بدهند؟

آیا فکر می کنید ما قدرتمند هستیم یا واژه ها؟


 

+ترجمه:

تواناایی ما در پیچاندن عیب هایمان با سو استفاده از واژه ها عالیست.من غرور و شخصیت دارم( یعنی من همین آدم مزخرفی که میبینی هستم که هستم عرضه تغییر و منعطف بودن و ملاحظه و درک رو از من نداشته باش)، من یا یه حرفی رو می زنم و انجام میدم یا نمیرنم( یعنی من روی تمام ریدن های زندگیم سخت وایسادم تا اثبات کنم همون احمق همیشگی هستم)، من سر تمام حرف هام می مونم(من هیچ غلطی نمی تونم بکنم)، من بی احترامی قبول نمیتونم بکنم( یعنی به پا چیزی به من نگی چون نه من توانایی تحمل دارم نه جنبه  سکوت، اگه حس بدی بهم دست بده دهنم درمیاد رو بهت میگم تا نشون بدم من بی احترامی قبول نمی کنم)، من خستم( من عرضه ندارم)، من تنهام(یعنی اخلاق و حوصله درک کسی رو ندارم لطفا خودتون بیاید منو مراعات کنید)، نمی تونم دست خودم نیست نمی تونم(یعنی *** خودتون بهتر می دونید)...

 کمی مراقب حرف هایمان باشیم چون نشان دهنده ساختار ما هستند هر چند مستتر باشند.

 

+نشستم نوت های برداشته شده علی رو می خونم، تو این مدت چندین و چندین کتاب خوندم. بخاطر کار 9 ساعته ترانسفو و حدود 6 ساعته کافه خیلی وقت ندارم با این حال خیلی پیش نویس دارم هم اینجا هم گوشه کنار تمام صفحه ها. که نیاز به ادیت و سپس ثبت دارن. دوس دارم بنویسم اونقدری که باور نمی کنم که چرا نمی نویسم. 

هزارتا نوت

 


برچسب‌ها: سیگنال فلسفه
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۵ساعت توسط آقای خورشید |

داشتم می گفتم و‌ می گفت، گوشزد می کردم که در این یکساله بسیار تغییر کرده است و برای رسیدن به همین حد از تغییر هم بسیار تلاش کرده است. که برای راحتی خودش و اطرافیانش بوده است. که خیلی راحت تر از گذشته می تواند تیغ را دارد و به جای خط زدن روی اتفاقات و رفتار ها می تواند مدام روی من و دوستی ام خط بیندازد ، به جای زیر سوال بردن سوئ تفاهم ها و رفتار ها راحت می تواند ، مرا زیر سوال ببرد.

من هم به نسبت او گوشزد می کردم.

میان این گفتگو ذهنم درگیر این موضوع بود که مگر تغییر کردن بد است! مگر نه اینکه زندگی هر لحظه در جربان است و ما هر روز درس های بزرگی از آن می آموزیم و یاد می گیریم که چگونه با آن ها برخورد کنیم ؟!

مگر نه اینکه غفلت کرده ایم اگر فردایمان شبیه امروزمان باشد. اگر تغییر نکنیم یعنی به هیچ چیز جدید و تازه ای فکر نکرده ایم، پس چرا تغییر بد است! زمانی تغییر بد و ناگوار است که قرار باشد دوست داشتن هایمان تغییر کند  آن گاه تغییر بد خواهد بود. 
بعد از این کشمکش ذهنی خیالم راحت شد پایم را انداختم روی پایم دیگرم و با لبخند بحث را جنجالی تر ادامه دادم،

می دانید این چیزا مهم اند. :)


برچسب‌ها: سیگنال فلسفه, اندراحوالات
+ نوشته شده در شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۵ساعت توسط آقای خورشید