نمیدونم چجور به نظر میاد ولی ،
دنبال یه روز خالی می گردم از صبح تا شبِ ش گریه کنم.

+ مرد من

+ سوغاتی

+کلی حرف دارم ، کلی دردِ دل ، کلی غصه و اشک دارم ،تازه کلی هم حوصله برای گفتنشون دارم، کلی وقت برای تعریف کردن. تنها چیزی که ندارم دلیله ، دلیل ندارم که بگم. چرا بگم؟ چیو جلو میبره؟

+ نوشته شده در جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید |

اگر سری به آرشیو من بزنید، متوجه خواهید شد که من دو سال پیش در یک وبلاگ شخصی (مثلا اینجا) چگونه افکارم را بیان می کردم. آنگاه خواهید دانست که "من" از چه راهی بزرگ شده ام و زندگی، دید و معیار هایم را در چه جهتی تغییر داده ام.

بگذارید کار را برایتان کمی آسان تر کنم. شما متوجه خواهید شد که هر چند هنوز هم نقد و تحلیل را می پسندم ولی به جا تر از گذشته است. متوجه خواهید شد هر چند هنوز افکارم و تصمیماتِ شخصی ِخودم، ارزشمندترین مسءله برایم است و آن ها را با هیچ برچسبِ اغوا کننده ای (مانند عاقل، فهمیده، نجیب) تعویض نمی کنم اما هم اکنون می توانم بدون حمایت از عیب ها و نواقصم،، برای شما بنویسم. شرح دهم که فلان کار اشتباه را کرده ام و یا فلان نظر را دارم هر چند می دانم نا به جا است.

بدانید هیچ کس دلش نمی خواهد از خودش، بد گویی کند ولی خودشناسی مفهوم زیبایی است و به حدی از عمق رسیده ام که می توانم عیب های را مطرح کنم بدون اینکه زشت باشم .

+سری به آرشیو حدود 5 یا 6 نفر از دوستانم زدم، کار جالبی بود. دیدن تغییرات محسوس بود، بعضی ها غمگین تر شده اند، بعضی ها کم صحبت تر شده اند و بعضی های مهربان تر.

بعضی ها دیگر از خودشان ننوشتند و بعضی ها فقط از خودشون نوشتند، بعضی ها واقعیات را تبدیل به داستاان های جذاب کردند، بعضی ها سعی کردن واقعیت رو تحلیل کنند. و بعضی ها هم قید واقعیت را زده اند دلتنگی شان مهم ترین مسءله شان شده است. بعضی ها کلماتماتشان را اصلاح کردند و بعضی باور هایشان را. خوب یا بد دیدن تغییرات محسوس بود.

حتی یکی لات تر شده بود(!).

+نکته : شاید وبلاگ ها فقط صفحه ای باشند، برای بیان قسمتی از زندگی نه تمام ابعاد آن. این حرف درستی می باشد و نویسنده چیزی را می نویسد که مهم ترین بخش زندگی اش باشد. 

از اینا دوس دارم


برچسب‌ها: سیگنال فلسفه, بفهم
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید |

+خیلی پست موقت دارم ولی ای کاش توی دفتر هام نوشته بودم.

+بعد مدت ها (به جز همراه اول) به گوشیم پیام اومد.

+خستم و آآآخ که چقدر به این سکوت و خستگی احتیاج داشتم ، به کسلی احتیاج داشتم، خیلی به موقع بود، واقعا به یک جا نشستن احتیاج داشتم و کوک کردن ساعت قدیمی و گوش دادن به تیک تیک کردنش.

+بزارید یه بار دیگه بگم. آآخ که چقدر به این در سکوت روی گوشه میز نشستن احتیاج داشتم. نه ورق زدن الکی کتاب، نه الکی اینستا چک کردن، نه الکی کار کردن، نه خوابیدن... نه هیچ چیز دیگه .فقط در اوج کسالت، سکوت و یک جا نشینی می کنم و چقدر به این کسالت و دوری احتیاج داشتم. 

+اگه بخام حالم رو شرح بدم ، میتونم بگم توی این شلوغی، فکرم رو یه شک درگیر کرده ،الان از اون زمان هاییِ که ذهنم، شور چالش ذهنی رو در میاره،راستش را بگم داخل یک شک عمیق افتادم و پی ِیک تغییر هستم ، این تغییر نیازمند خیلی رفتار ها از جانب خودمه و متقابلا تحملِ بازخورد رفتار دیگرون نسبت به تغییرم. برای همین نسبت به شَکَم دو دل هستم. فقط تنها چیزی که نسبت بهش مطمئنم اینکه به این تغییر نیازمندم.

+ به رفیق قدیمیم هم بگم که گَرَم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم.

+نوشته های بی و سر ته بالا رو نمیتونم چطور توجیه کنم ، میدونم بعد دو سال وبلاگ نویسی باید نوشته ها دارای جملات کامل و سر و ته و رسا باشه ... و و و خیلی چیزای دیگه.بزارید پای کسلی من و اولش گفتم که فعلا به این کسلی احتیاج دارم.

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید |

یک هفته دیگر قدم اول را با موفقیت تمام می کنیم و خداوند همواره یاورمان بوده است. این روز ها به عینه دیدم که چگونه بهترین را برایمان گمارده است آن هنگام که قاطعانه شکایتش را می کردیم "که خدایا چرا مااا؟آخر چرا ما؟ ما که نیت مان خیر بود!" عزیز دل، آه عزیز دل،عزیزم دلم خدا، من هیچ گاه تنها نبوده ام و به ایمان رسیده ام هیچ گاه تنهایی آزارم نخواهد داد وقتی اینگونه کنار منی. 

+ میدانم خواندن  این حرفا از جانب من  خیلی بعید و نچسب بنظر می آید ولی در خاطرتان باشد خدا از انجام کارهای بعید لذت می برد. من هنوز پای منطقم هستم.


برچسب‌ها: اندراحوالات, رها کن رئیس
+ نوشته شده در جمعه ۹ بهمن ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید |

هیچ پولی برایمان باقی نمانده ، از نقطه صفر رد شده ایم و به چک، قرض، گرو و ریش رسیده ایم.

+هی زندگی رونده است ، پول پله میره از دست چیزی که میمونه خنده ست. :)

+ نوشته شده در یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید

یارو متراژ  مغازه ش  8 متر هم نیستااا،  روی شیشه زده: " بازرگانی برادارن اسماعیلی ". تنها چیزی که می تونم بگم،  من ا.. توفیق  برادر 


برچسب‌ها: وات د فاز
+ نوشته شده در شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید