+بعد مدت ها (به جز همراه اول) به گوشیم پیام اومد.
+خستم و آآآخ که چقدر به این سکوت و خستگی احتیاج داشتم ، به کسلی احتیاج داشتم، خیلی به موقع بود، واقعا به یک جا نشستن احتیاج داشتم و کوک کردن ساعت قدیمی و گوش دادن به تیک تیک کردنش.
+بزارید یه بار دیگه بگم. آآخ که چقدر به این در سکوت روی گوشه میز نشستن احتیاج داشتم. نه ورق زدن الکی کتاب، نه الکی اینستا چک کردن، نه الکی کار کردن، نه خوابیدن... نه هیچ چیز دیگه .فقط در اوج کسالت، سکوت و یک جا نشینی می کنم و چقدر به این کسالت و دوری احتیاج داشتم.
+اگه بخام حالم رو شرح بدم ، میتونم بگم توی این شلوغی، فکرم رو یه شک درگیر کرده ،الان از اون زمان هاییِ که ذهنم، شور چالش ذهنی رو در میاره،راستش را بگم داخل یک شک عمیق افتادم و پی ِیک تغییر هستم ، این تغییر نیازمند خیلی رفتار ها از جانب خودمه و متقابلا تحملِ بازخورد رفتار دیگرون نسبت به تغییرم. برای همین نسبت به شَکَم دو دل هستم. فقط تنها چیزی که نسبت بهش مطمئنم اینکه به این تغییر نیازمندم.
+ به رفیق قدیمیم هم بگم که گَرَم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم.
+نوشته های بی و سر ته بالا رو نمیتونم چطور توجیه کنم ، میدونم بعد دو سال وبلاگ نویسی باید نوشته ها دارای جملات کامل و سر و ته و رسا باشه ... و و و خیلی چیزای دیگه.بزارید پای کسلی من و اولش گفتم که فعلا به این کسلی احتیاج دارم.