میشه مشکلت رو بگی؟
-گفتنی نیست.
+تو بگو
ـگفتنش نه حلش می کند ، نه آرومش می کنه . به احتمال زیاد یه حس ناجورِ هم بهش اضافه کنه.
+ حالا بگو
- اذیتم ، از عدم تماس.
+ها؟
-از نداشتن حس خوب برای لمس کسی، نمیخام حد بگم براش... من از همین حد خسته شدم.
حرفم آزادی احساسی و رفتاری حتی برای لمس دست... نزدیک و بی قید نفس کشیدن...
برای تکیه دادن بی عذاب وجدان ... حرفام خیلی جسمانیه ولی اذیتم می کنه.
همه چی رو نمیشه با سرپوش احساس ماست مالی کنی می فهمی؟
من خیلی وقته بچه نیستم، می فهمی چی می گم؟
+آره خب همه همین جوری ان. شرایط اینجوریه دیگه.
- دیدی نمی فهمی ، میتونی برام حلش کنی؟ میتونی راه حل بدی؟ میتونی بگی خسته نباشم؟
+...
-میشه بری بیرون؟ میخام تنها باشم ولی تو فکر کن قیافه می گیرم.
*می فهمی که نمیشه گفت؟
