آرومم ، حرفم نمیاد ، مدام تو سرم می چرخه . این کهکشان کی از چرخش دست بر می داره؟
علی حالم رو می پرسه، حوصله ندارم اما علی باید باشه، میدونه که باید باشه.
میگه:
+هر چند نظر خودت دلخوری از خودته، من اینجوری فک نمیکنم، یعنی دلیل واسه دلخوری نمییابم،
ـ حدس شما چیه!
+حدس نمیزنم،می بینم و فکر میکنم، این کلمه نخ نما شده،
ولیییییی
سخت گیر شدی،
بتن ساختمون میتونه تا ۲۰۰۰ واحد هم کیفیت داته باشه
استانداردش در ساختمان سازی ۷۰۰ واحده
توو ایران ۴۰۰ اینا،
ـ خب
+ ۷۰۰ کافیه، یعنی درصد خوبی هاش به بدی هاش میچربه،
و خیلی خوب وظیفه اش رو برای استحکام انجام میده،
دوست من
در گام هات برای خود سازی این رو بدون، خوبی هات به احیانا بدی هات میچربه، هر چند
و یه داستانی هم هست،
ـ چی؟
+ آدما وقتی در خونه شون که از بتون یا هر چی ساخته شده، زندگیمیکنن ،خاطره میسازن،
همیشه رو همون مبل میشینن و کیک تولدارو فوت میکنن،
دیگه هر چی ۴۰۰ و ۷۰۰ و ۲۰۰۰ بی اهمیته
ترک سقف اونقدرا مهم نیست، اونا یه خونه دارن که سبزه، آدما هم وقتی با هم زندگیمیکنن،
خاطره میسازن، اصلا ۲۰۰۰ اهمیت نداره، در گام های خودسازیت
به این فککن که حال خوبه تو بهتر از هر چیز میتونه حال زندگی اطرافیانت روخوب کنه...،
+چرا دروغ میگی؟
ـدروغ نمی گم ، یه شعر سقف دار هم دارم که نمیگم بهت،