از قبل این صحبت را کرده بودم که رأس ساعت شش برای گرفتن امضایی باید پیش دکتر باشم. وقتی به خانه رسیدم با ماشین رفته بود،تماس گرفتم اما پاسخ نداد. از روی ادب نیم ساعت منتظر ماندم و سپس دوبار تماس گرفتم باز هم پاسخ نداد. از خانه بیرون زدم و به سمت مقصد حرکت کردم.

میانه راه از روی اعتماد و علاقه تصمیم به تماس مجدد گرفتم که مبادا به خاطر من معذب شود و یکهو بازگردد. دو بار تماس گرفتم و بار دوم گوشی را از دسترس خارج کرد. بوووم...

+فقط فقط امیدوارم که علی جانم نه صرفا برای این اتفاق ، بلکه برای تمامی رویداد های ساده و سخت به این فکر نکرده باشد که متوجه نیستم، امیدوار هر لحظه بیاد بیاورد که من برای کسی که دوستش بدارم احترامی بسیار قائلم ، برای تمامی عقاید، رفتار، خواسته هایش، علایقش و فکر می کنم این را پیروزمندانه ثابت کرده ام.

+فقط امیدوارم


برچسب‌ها: زندگی همش درده بچه, اندراحوالات, رها کن رئیس
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵ساعت توسط آقای خورشید