حالم خوب است، نه کوفته ام نه خسته ام، نه بی خوابم نه بد خوابم.

خوبم خیلی

همه چیز خوب است ما منطقی هستیم ، من منطقی ام، او هم منطقی است. شنیده ام در تصمیم گیری ها منطق همواره کمک می کند پس منطق قرار است به من کمک کند، لابد قرار است به او هم کمک کند.

خیلی خوشحال هستم، چون او گفته است حال من خوب است و خواهد بود. خیلی خوبم چون گفته است مشکلی پیش نخواهد آمد بالاخره زندگی سرشار از این رفت و آمد هاست.

چقدر از این نظر که هر دو آدم های عاقل و بالغ و کاملی هستیم لذت می برم.

چقدر عاشق نبودن خوب است و معشوق نبودن بهتر،

حال ما خوب است مگر نه! مگر چیزی دیگری مانده است قرار بود حال هم را خوب کنیم. مگر قصد ما چیز غیر از این بود؟ می خواستیم انتهای این بازی کاری را انجام بدهیم که موجب رضایت باشد. قرار بود حساب کتاب کنیم با عقلمان که انتهایش چیزی هست یا نه ! تا در انتها رضایت همه جلب شده باشد. همین کار را کردیم.

حالم خوب است ، گفته بود من برایش مهم تز از خودم است. من خوبم پس او نیز باید خوب باشد.

خوبیم دیگر چه می خواهید!


برچسب‌ها: نفرین زمین, زندگی همش درده بچه
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید