آمدند یکی یکی و جداگانه گفتند که نگران امتحان و دانشگاه نباشم و هرکدام یک طوری به روش خودشان حرفایی از جنس محبت گفتند . هرچند درس خوان نیستند ولی اطمینان کوچکی بابت کمک و هواداری می دانند. از آن ها ابدا انتظار نداشتم و خودتان می دانید این تعارفات برایم اهمیت چندانی ندارد ولی جای خودش و اندازه خودش به آدم خیلی چیز ها را نشان می داد.
+ باید حواسم رابیشتر به غریبه های نزدیک بدهم .
+ جالب بود تقریبا تنها فرد اقای بازرس بود که ابدا چیزی نگفت.