یادم میاد دوره دبیرستان چند بار رفتم پیش چهل امیرانی، چند بار هم پیش علوی گفتم من نسبت ائمه حب ندارم. گفتم فقط یاد گرفتم احترام بذارم و حب ندارم. اونام هی گفتن سعی کن محبتت رو بیشتر کنی، من اصرار می کردم که ندارم چیو زیاد کنم! گفتن نه شما فک کن به حرف هاشون محبتت بیشتر میشه.

خلاصه گذشت من هر چه کردم نشد که نشد ، مرجع تقلید را هم هر چقدر خواستم نشد که نشد. حالا من تو زندگیم الگو و مرجع تقلید دارم ،الان حب فراوان دارم، نه مثل خیلی ها ولی دارم میدانم خوبش رو هم دارم. من مرجع خودمو دارم و میدونید مرجع من سیگار میکشه بلوف می زنه خسته میشه مشر..ب میخوره عصبانی میشه کتاب میخونه اشتباه میکنه معصیت داره ...اما،، اما الگو منه .انتخاب درست و نادرست اون به عنوان الگو با خودمه، شناخت توانایی اون برای رسوندن و نرسوندن من به مقصدم با خودمه.

من علی جانمو باور دارم ، و خوشحال کورکورانه تقلید می کنم چون الگو منه، چون قبولش دارم و مهم تر از همه بدونید اون بدجور لیاقت الگو بودن رو داره ، لیاقت اینهمه تمجید رو داره ،اینقدر مرد کاملی بوده که بهش اعتماد کرد و لیاقت اعتماد منو داره، اون انتخاب منه.

حالا که دیگه دوران دبیرستان نیست و من صاحب حب هستم به جایی رسیدم که بتونم بهتون توصیه اکید کنم تو زندگیتون دنبال افراد کامل و لایق و موفق باشید  و ازتون بخوام اون هارو مطالعه کنید واز بین اون ها بهترین رو برای خودتون انتخاب کنید، و سعی کنید بهترررین شاگرد اون ها باشید.  

+امیدوارم حس لذت بخش داشتن الگو رو مثل من داشته باشید.


برچسب‌ها: اندراحوالات
+ نوشته شده در چهارشنبه ۶ آبان ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید