از همان روز طرفدارت بودم ، از این گندآب کوفتی حرف می زنم که آنتهایش دوست داشتن است، لعنت به عشق لعنت
من پشتت بودم و هستم ، هرچند توان کمی دارم ولی تمااام قد بوده ام، خودت کوفتی ات می دانی معنی حرفم چیست.
قول داده است؟ یادم نمی رود من با اینکه میدانم بعد جلب رضایتش خواهد گفت آخرین بارت باشد!!! لعنت به من لعنت
هر کووفتی که اسمش خواستن است مسخره ست، ای لعنت به اووو
اوکه میداند این کارت با من چه می کنید، نمیداند؟ خسته است . لعنت به خستگی لعنت
تقاص کدامین گناه ست؟ ها ؟ کدامین گناه؟ آن گناهی که با این استدلال مسخره ات گفتی "همه باید بروند ، تو هم"، و بعد پا گذاشتی روی همه چیز!!!!
خاک بر سر عشق، تف به غیرت عشق
روزی آرام میشوی ، همه می دانند ، روزی تمام می شود و خودت بهتر می دانی .
امیدوارم آن روز این جمله هر لحظه هر جا و با هر حرف در سرم نپیچد « تو او را برده خودت کرده ای»
درد عشق و دلتنگی شیرین است ولی بدان این چیز ها این لعنتی ها درد شان سوز دارد ، تو علی جان تو نفهم هیچ درکش نخواهی کرد.
+need of repair
+
نوشته شده در یکشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۴ساعت توسط آقای خورشید