علی داشت برایم حرف مي زد. يک دور زديم، دوباره رفتيم برا دور زدن. همچنان داشت تعریف می کرد و من مشتاقانه لذت می بردم. وقتی شروع به حرف زدن کردم، پيچيد سمت مقصد.
+با صدایی آرام روی به علي گفتم "نگران نباش حوصله هيچ كسی نمي كشد." پرسید یعنی چی؟! گفتم هیچی و رد شدیم.
+:))
خیلی بیخیالِ، خودِ خود آزار ، اصن خود خَرِ!
حالا از همین فردا باید عکس هایش را درکنار عشوه های پارتنر محترمش در دانشگاه بویت برلین لایک کنیم و اعلام علاقه و تبریک و تهنیت نماییم. که چگونه افتخار ما شد و اَپلای کرد رفت.
هرکسی با مغزِ جلبک هم متوجه این موضوع میشه که دلیل این همه اصرار و تاکید یک دشمنی و اختلافی هست، که مدام میگن "یار دیرین"
+نمیدونم شنیدید یا نه، سیاست کثیف همیشه دروغ رو مدام تکرار می کنه ، با این حساب که " اگه ملت باور نکن، حداقل شک که می کنن" . حالا قضیه ماس.
+ترسیدن کاخ شون رو به آتیش بکشن ، بردن اینم گذاشتن پیش اون.
- آره
+ هه فک نمی کنم.

+اسم این گل هست : "forget me not"، زیباست.
+از یه منبعی حالا
+ پس وقتی کاری را که دوست دارید درحق کسی انجام می دید تا حس خوبی پیدا کنید. این شما نیستید که به کسی کمک کردید بلکه طرف مقابلتون که به شما کمک کرده تا حس خوب پیدا کنید.
تن معشوق تو در عمق زمین دفن شود / بزنی مشت به پیشانی و او پا نشود
شده شب تا به سحر اشک بریزی و خدا / به تو گوید که برو خواهش بی جا نشود
بشینی جلوی خانه و تکرار کنی / که دلم هیچ زمان با احدی ما نشود
و بمیری همه شب با تپش ثانیه ها / بشوی هم نفس مرگ که فردا نشود
سر یک جاده مردد بشوی از رفتن / و بگویی دمِ آخر نه خدایا نشود
بروی اخر یک کوچه بن بست شبی / بزنی داد و بگویند نه اینجا نشود
#فرزانه_احمدی
+آقا دلمون گرفته شما نظر ندارید؟
از نظر من نوشتن راجع به موضوعاتي كه خيلي معمول و روزمره هستن مشكل تره ، و خوانده شدنشون لذت بخش تر.
اگه بخام يه ذهنيتي از فضاي وبلاگ نويسي براتون ايجاد كنم مي تونم بگم فضاي وبلاگ نويسي ، يك فضاي دورهمي نيست، يك شبكه اجتماعي مشابه نيست، دوستان و فاميل مخاطب شما نيستن، فضا رفاقتي و مرامي نيست ،تنها چيزي كه رتبه و قشر مخاطب شما تعيين مي كنه نوشته هاتونه، يعني طرز فكر و عقايد و بخصوووص دغدغه هاي فكري شما، كسي مخاطب چهره ، ادا و اطوار ، روزمرگي و زندگي شخصي و دم دستي شما نيست. من اينقد اين فضا رو دوست داشتم كه باعث شده به جز اينستا، راغب به حضور تو ساير شبكه هاي اجتماعي رو نداشته باشم.
+وقتي داشتم پروفايل TED خودم را كامل مي كردم ، بلاگر بودن جزو مهارت ها به شمار مي رفت.

+میگم متوجهی چی داری میگی!
-میگه از کائنات هر چی بخای همونو میده بهت.
+میگم خوب نیست آدم به زندگی عاطفی ش گند بزنه چون مردم فکر می کنن چه سنی مناسب برای ازدواجِ.
-میگه هنوز جوونی فک می کنی زندگی احساساتِ ، زندگی همش واقعیتِ
+میگم دقیقا همینه ، با احساسات و تصورات ملت که نمیشه راه رفت باید با واقعیت جلو رفت.
-میگه باشه اگه تو فکرت این نیست ، خب بدستش هم نمیاری.
بهم برخورد ، برای بار چندم ، حس شکست خورده و جا مونده پیدا کردم ، به علی فکر کردم که لابد چه به موقع و مناسب جلو رفته. این عدد 3 مدام جلوی چشممِ. مدام داره عذابم میده انگار .