و بعد از سینک کردن آهنگ های جدید رادیو جوان، بهشون گوش می دادم.
موزیک "هوس باز" از "مسعود صادقلو"، با اینکه هیچ آشنایی خاصی نسبت به خواننده های دهه ی جدید ندارم، اما سعی کردم متن آهنگ رو درک کنم. متن به صورت : "من قلبمو دادم واسه اون چشمای زیبات، تو رفتی با غریبه ها نشستی هوس باز/ کی مثل من اینجوری قدر می دونه/ اونا یه شب دوشب عاشقتن بعد دیگه .../ چرا بی لیاقتی ..." بود.
الحق و النصاف این چیه؟ آخه مرد حسابی کهی به عشقش میگه "من عاشقتم رفتی با غریبه ها خوابیدی هوس باز"!!!!!! یکی نیست به این خواننده محترم بگه اولا شما خیلی نفهم تشریف داری که عاشق چنین آدمی شدی و ایشونم خودشون رو بهتره به روانپزشک و مشاور حتما معرفی کنن. شما که هنوز تو جرگه احمق ها تشرف دارید چرا با خوندن چنین اهنگ هایی وقت و ذهن ملت رو می گیرید؟

+ بیاد یکی از موزیک های قدیمی که حضرت شاعر و خواننده یک صدا می فرمودند : "نه دیگه این واسه دل نمیشه ، من نمیدونم چرا دلم عاشق زن های زیبا نمیشه." افتادم. رسما و مستقیما خواننده اعلام می کردند که معشوقه شون زشت تشریف داره. و این مطلب رو با خوندن این اهنگ جار می زدن و تعجب می کردن که طرف چرا بر نمی گرده ، چرا رو می گیره!!!! خب مرد حسابی خودتو مسخره کردی یا ملت رو.
فرموده اند که چرا باریستا هایتان گوشواره دارند!
+واقعا می گویند این ها "جفت پا میرن تو ابروی مردم" راست می گویند، آخر مرد حسابی به شما چه مربوطه کی به کجاش چی می زند و موهایش چه مدلی است.
عرف جامعه عرف جامعه... عرف!!!!! اخر چه عرفی برادر من ؟ پسر 23 ساله و 20 ساله مطابق با عرف جلو می روند؟ اخر مرد حسابی درکی از جوانی داری؟ رفتار درست را می دانی؟ مدرسه ای را فرض کنید که باید دانش اموزان در آن موهایشان را یطرفه بزنند و مدیر در حال ماخذه دانش اموزیه که مدا موهایش را یطرفه نزده و به او می گوید بببین مدرسه رو عرف مدرسه چیه؟ مدل مو یک طرفه عرف مدرسه ست!!!!!!!!!!!!! این دقیقا جامعه ماست.
راستش را بگوییم نصف بیشتر این هایی که ادم بزرگ هستن ، هیچی چیز از بزرگی کردن نمی دانند، معنی راهنمایی و تشویق و تنبیه را نمی فهمند، اعمال نظرات خودشان را تربیت می دانند. وای بر شما. به قران وای برشما.
+تلفن همراهِ من مسلما برای این نیست که ذیگرون منو پیدا کنن. پس وقتی جواب تون داده نمی شه نباید معترض باشید. طرف مقابل شما این حق داره که هر وقت دلش خواست پاسخگو باشه.
شهید بهشتی معتقد بود مسئولین باید متعهد باشند و بازرگان اعتقاد داشت تخصص مهمتر است.
در لابلاى بحث مرحوم بازرگان سئوالى از شهید بهشتی پرسید:
آقای دکتر فرض کنیم که قصد دارید با اتوبوس از شهرى به تهران بیایید.
راننده ای داریم که جاده را مثل کف دست میشناسه ولی اهل همه جور معصیتی است و راننده دیگری که تازه کار است ولی بسیار متقی و اهل تدین. شما خانواده تون رو با کدام راننده راهی میکنید؟!
در این هنگام شهید بهشتی مکثی طولانی کرده سپس به علامت تایید نظر مرحوم بازرگان، بزرگوارانه فرمودند آقا من دیگه صحبتی ندارم!
هر چند مرحوم بازرگان برنده این مناظره بود ولی این پارادوکس هیچ گاه برای شخص بنده حل نشد و همواره احساسم میگفت که قطعاً تقوا و تعهد بالاتر است!
تا اینکه پست بسیار قشنگی دیدم با این مضمون:
از شهید چمران سئوال کردند آقای دکتر تقوا بالاتر است یا تخصص؟
شهید چمران پاسخ داد :
تقوا بالاتر است!
ولی اگر کسی تخصص کاری را نداشته باشد و منصبی را قبول کند قطعاً انسان
“ بی تقوایی ” است…
+جواب تمام سوال هایم. ممنون جواد نوروز نژاد.
حالا اومده با یه صدای نرمی میگه: می دونی، هنوز معلوم نیست. فک کنم نشه.
:////
عجب روابط مزخرفیه. واقعا وقتی هیچی نیست، چجور به طرف می گید دوستت دارم!!!! الحق که ریدید
من مدت تحصیلم در دانشگاه، پرچین های مجتمع ساختمانی که ما بین مسیر خونه و دانشگاه بودن رو دنبال می کردم که با اسامی خدا طراحی شده بودن. دعای هر روز من بعد از خوندن اون اسامی از روی پرچین ها و یک صلوات شروع می شد.
الحق الححححححححق و الانصاف هم که برای من چه دعای کارگری بود، همیشه خدا حواسش بود.
دلم برای شنیدن صدای خودم از جانب خدا تنگ شده، یه جوریایی میعادگاهم بود.
ای خدا دلم برات تنگه.
?you know
.i needed to you but you werenot
? you know? why
.because i am not alone
+سعی کنید معنی جمله را عمیقا درک کنید.
در این یک و سال نیم اخیر، حجم دلتنگی و دل شکستگی ات برا او همواره دو صد برابر بیشتر از دوست داشتن من بود.

+کاش در برابر این همه "نیست، نبود، نیامد، رفت، کجاست و کاش می بود..." . فقط یکبار، باور کن عزیز ترینم فقط یکبار به رویم می گفتی و یا برایم می نوشتی : چه خوب که تو بودی. هر چند او نبود اما تو بودی
بهتریم، زیباترین حسِ زندگی ام. اما بدان نه نوشتی نه گفتی و نه حتی جایی آن را حس کردم. برایم دیگر مهم نیست که بگویی یا نگویی، اینکه بدانی یا ندانی. گذشتم
نه شکایتی دارم نه گله ای. دیگر انتظاری ندارم.
گاهی حس می کنم این یک نفرین از دنیاهای موازی اطرافم هستش.
همهی مشکل از اینجا شروع میشه که ظاهراً ناراحت بودن، دلیل و توجیه و توضیح نمیخواد. اما شاد و خوشحال بودن، دلیل میخواد.
تازه معمولاً روش حرفهای خوشحال شدن هم، اینه که یاد بدبختهای آیندهی خودمون یا بدبختیهای الان بقیه بیفتیم
چرا بهمون میگن بعد از خنده، بالاخره یک گریه هم هست؟ چرا کسی که شاد باشه و قهقهه بزنه، یه روزی که مشکلی براش پیش بیاد، همه یه جوری نگاهش میکنن انگار از اول میدونستن که حق نداره اینطوری خوشحال باشه؟
وقتی از شادی واقعی حرف میزنیم و میگوییم که آن شخص، “الکی-خوش” است، احتمالاً بیشتر منظورمان این است که او باید با توجه به مترها و معیارهای من، شاد باشد و در حال حاضر، بر اساس معیارهای من، دلیلی برای شادی او وجود ندارد!
آدمهایی که سخنران انگیزشی نیستند. اقتصاد رو میفهمن. رفتار انسان رو میفهمن. روانشناسی رو متوجه میشن. انتظار ندارن که ما یه لحظه از جامون بلند شیم و فریاد بزنیم و یه روز شاد رو شروع کنیم. مثل مجریهای رادیو، اول صبح، به زور ازمون نمیخوان که بلند شیم و بدویم و بالاپایین بپریم و به هر غریبهای لبخند بزنیم. میدونن که شاد نبودن، یک رفتار آموخته شده است. رفتاری که باهاش بزرگ میشیم. براش پاداش میگیریم و برای تغییرش، به زمان و تمرین نیاز داریم.
+درس های زندگی شاد رو می خونم، مهم ترین نکته ای که تا به این جا متوجه شدم اینه که شادی یک نتیجه ست که از رفتار برنامه ریزی شده ی ما نشات میگیره، لحظات شاد صرفا صرفا ساخته میشن و به هیچ عنوان تصادفی نیستن.
حتی یک سورپرایز از جانب یک دوست قدیمی حادثه بحساب نمیاد، صد در صد این سورپرایز یا بابت درخواست خاصیه یا جبران و تشکر از بابت لطفیدر گذشته. شما روی یک دوست قدیمی سرمایه گذاری کردید و حالا نتیجه اون رو می بینید.
به ترتیب درس هارو جلو می برم ، این شادی به معنای خروج از افسردگی و رخوت نیست، شادی به معنای سالم زندگی کردنه. به معنای درست زندگی کردنه . این خیلی مهمه خیلی، درک ااین موضوع ساده نیست اما ضروریه.
من خیلی اهل درس نبودم ، هرچند تو این مدارس خاص درس خوندم و دانشگاه دولتی.
القصه رفتیم دادیم. الحق که دادیم.
:)
در انتها گوشی را برداشتم، و برایش نوشتم : "ازت متنفرم"