و یا بلاگفا با این واقعیت، باید رو به رو بشه که دیگه توانایی اداره یک بلاگ رو نداره ،و بیاد عین بچه آدم بگه آقا نتونستیم شرمنده . خیال همه رو راحت کنه.
آدم ها بهتره با واقعیت های زندگی برو به رو بشن. مثل من مثل شما مثل بلاگفا.
+یادتان می آید نشانتان دادم که چقدر نوشته ثبت موقت دارم!
+واقعا واقعا بلاگفا محترم رو باید ترک کرد، آدم عاقل نباید از یه سوراخ دوبار گزیده بشه.
+به قول کیمیاگر : من یه پیر عرب خرافاتی ام ، چیزی که فقط یه بار اتفاق بیفته ممکنه دیگه نیفته ، ولی وقتی دو بار اتفاق افتاد حتما بار سومی هم هست.
+ دوستانم اگه جای بهتری و مناسب تری توی ذهنتون هست یا سراغ دارید لطفا به بنده پیشنهاد بدید.
امروز از آن روزهایی بود که هر چه کردم بشود نشد که نشد.
آمدم سحر خیز باشم شد 11 بدتر از هر روز/ آمدم به علی توضیح بدهم که توان ندارم قهر کرد رفت / آمدم مادر را توجیه کنم که من اعتماد داشتم به شما برعکس ناراحت شد و من دلگیر /آمدم و رسیدم به ناهار دسته جمعی و غذای لذیذ دلخواه یکی گفت آنجور یکی گفت اینجور باز نشد که نشد/ آمدم استراحت کنم و به بازرس پیامی بزنم کلا نشد و نرفت/ چند روز است امده ام تمام بی حوصلگی و خستگی را کنار بگذارم با علی حرف بزنم خاموش کردم شد بدتر ریدم و ناراحت شد / آمدم کتاب بخوانم دستم را کاغذ برید / آمدم بگویم نکش کشیدم / آمدم سوپ را گرم کنم سوخت / آمدم روز کذایی را تمام کنم برویم با جناب دوست دوری بزنم تصادف کردم/ نمیدانم چگونه آن شب صبح شد و
نپرسید که نشد.
+یک عدد چراغ مطالعه داشتم که از علی کش رفته بودم ،پدرسوخته آمد برد.
+again again again...
دوست دارند از هر قضیه بی سر و ته یک موضوع با ژانر احساسی بسازند ، و قضیه را به آنجا بکشانند که آآآهااااا این اتفاق به من ثابت کرد که تو اینطور آدمی بودی و من همین الان تو رو شناختم.
خواسته یا ناخواسته یک جنگ می سازند، وسط جنگ هم که انتظار شیرینی و خنده و لحن خوش و عزیز دلم... که نمی رود، بحث هم متعلقات خودش را دارد. آنگاه از آب گل آلود ماهی می گیرند و یک استدلال مزخرف احساسی هم می کنند و می گویند بسه بسه همه چیز روشن شد و می روند البته مثلاااا قهر نمی کنند و فقط می روند . (که ما سکوت نیاز داریم).
نمیدانم واقعا! که چی بشه! یک بار می گویی دوست دارم و تمام فهمید فهمید نفهمید هم الاغی از خودش است ، تکرار گفتن محبت و الکی بیان علاقه و قلب و بوس هزار کوفت و زهرمار بدون اینکه وقت بزاریم و از افکار و احساستمان ، کارهایمان ، دغدغه هایمان و خستگی هایمان ، کتاب هایمان و چیزهایی که مارا شگفت زده می کننئ برای کسی بگوییم حتی در این حد که اینکه بگوییم کلافه ایم ، الکی نقش بازی کردن است و علاقه ای اجباری ست. این تکرار واقعا کار مسخره ایست ، اینکار به لودگی گرفتن دوستی و محبت است.
+مسموم همچین روابطی نباشید.
بعضیا با حرف راضی می شن اروم میشن، عصبانی میشن با حرفا می تونن قضاوت کنن و تصمیم بگیرن .
+نمیگم حرفارو نادیده بگیریم، مهم ترین چیز عمل ، اگه کسی در عمل سعی می کنه نباید با یه حرفش گله بگیرید.
+ این کار شدیدا مخرب ه.
بعضیا با حرف راضی می شن اروم میشن، عصبانی میشن با حرفا می تونن قضاوت کنن و تصمیم بگیرن .
+نمیگم حرفارو نادیده بگیریم، مهم ترین چیز عمل ، اگه کسی در عمل سعی می کنه نباید با یه حرفش گله بگیرید.
+ این کار شدیدا مخرب ه.
ولی بعضیااا انگار زندگیشونو طوری طی کردن که هر قدم که رفتن جلو با خودشون گفتن بابا بیخیالا بابا بیخیالاا و بعدش اون قدم اون لحظه رو کنار گذاشتن و رفتن سراغ قدم بعدی و تکرار همین رفتار.
قدم به قدم می رن تا می رسن تو یهروز خوب تابستونی به هم صحبتی با شما؛ اونوقته که جلو پای شما یه سکوت زهرماری تقدیمت می کنن چون تمام گذشته رو با بیخیال بیخیال رد کردن و حرفی راجب گذشته کنار گذشتشون نیست که بخان بگن.
کافی ست کمی به آن ها فرصت بدهید یعنی مسئله نه چندان عمومی را بیان کنید یا راجع به یک موضوع شخصی با طنز و شوخی بگویید یا حرفی بزنید ؛ آن ها هم با خنده سریعا یک متلک نثارتان می کنند و ادامه خنده را می گیرند و با خود فکر می کنند که حقیقت همیشه وجود دارد و آن ها توانسته اند آن را در ظرف طنز بسیار نغز بیان کنند. و چقققدر هم با خود حال می کنند.
+همیشه موقع صحبت و مذاکره به یاد بیارد طرف مقابل شما یک ساده لوح نیست ، او نیز شعور دارد هوش دارد می تواند فکر کند و بسنجد.
این انتظارات را در قلب خود داریم و سپس در پاسخ به انتظاراتمان هم می خواهیم برای ما "ساعت ش را عوض کند، یا مهربان تر شود و یا من بعد لطیف تر و صمیمی تر پاسخ بدهد و یا خوب تر بیان کند ،و یا فلان ساعت نخوابد، فلان دقیقه باشد و فلان موقعیت را بسنجد ...فلان جا حامی باشد و فلان جا تنهایمان بگذارد" .
بیایید کمی راجب انتظارتمان از دیگران فکر کنیم،دقت کنید انتظارات ما با آنچه که دوست داریم دیگران برایمان انجام دهند فرق دارد. اگر با حادثه یکی شدن انتظارتمان با علایقمان مواجه شدیم ،نیک بدانیم دیگران از هم صحبتی با ما رنج خواهند برد .
+ما خواسته و ناخواسته انتظاراتمان را در رفتارمان نمود می کنیم و در سردی و گرمی رفتار ما ، یا خستگی و شادابی تاثیر می گذارد .
+اسم خریت و ادا و اطوار و جدی بودن و تریپ برداشتن رو هم می زارن غرور .
+لازم به ذکر که، غرور بخاطر کارهای کرده و موفقیت ها بدست میاد نه اینکه خدا روی پیش فرض آدم ها غرور نصب کرده باشه.
ما بیشتر از آنچه که فکر می کنیم از حرف ها و کارهای دوستانمان تاثیر می پذیریم، بخصوص کارهایی که برای ما انجام می دهند زیرا بسیار خوانا تر از هر جمله ایست. بخصوص در من، که برای تمام تلاش های دوستانم ،برای زندگی شان و کتاب هایی که خوانده اند و تمام خستگی ها و دلتنگی شان ارزش قائل بودم.
خیلی ها می گویند که در قبال حرف ها گارد می گیریم؛ درست اما افراد ناچیزی این کار من به دید اینکه " به حرفای ما گوش میده توجه میکنه و بحث می کنه چون میخاد در آخر حرفای اصلاح تر و کامل تر براش بمونه ، چون حتی به جزئیات حرف های طرف ما فکر می کنه" نگاه کردن . دوستان ما بیشتر از اونچه که میدونیم و می دونن به ما درس می دن .
+هیچ وقت فکر نکنید با تایید خالی یا گفتن شاید، اره، بله و اوهوم کاری بیشتر از له کردن انجام دادید.
+ دوستانم کاری کردند که من کم حرف نشوم ولی خووووب منو نا امید کردند.
+فعلا وبلاگ نویسی رو اینطور ادامه دادم.
+12 شهریور

به فرض که من از غصه و درد تمام خیانت ها بسیار خوشم می آید ،و فاحشه های جسمی را بسیار بیشتر از مردم سر نانوایی دوست دارم و برایشان بیشتر احترام قائلم، چه فایده که من در هر صورت نه پولی برای خرید نان دارم نه زن . دل خشک کرده ام به سنگ فرش های پیاده رو خیابان، با این قانون که : خط ها نه!.
و آن ها را بدون گذاشتن پا بر روی خط هایشان گذر می کنم و سپس خودم و تمام آدم های بی قانون در حال عبور از پیاده رو را به دسته های حواس پرت و مُخطی و پفیوز تقسیم می کنم،
دنیای سختی از آب در نمی آید فقط کمی ، زندانبان کم دارد.
