این چه وضع فکر کردن ست !
با ادامه ی این طرز تفکر فقط عقل ست که این وسط زایل می شود و برای ما می ماند یک تن چند کیلویی که چندین سال خر حمالی اش برایمان باقی مانده است.
سر به سر سرنوشت نمی زارم ، گذاشته اام آن گوشه کنار ها خودش خاک خودش را بخورد،
+خودش می داند
این همه ادا و اطوار برا چیه؟
دیگه بهار نمیاد . خودمونم بهتر میدونیم ، الکی الکی داریم جشن می گیرم و اصنم به اونجای خودمونم نمی آریم که وسط خشکی و تیزی تیغ هوا، داد و هوار راه انداختیم که چی بشه مثلا؟ نمیدونم .
دیگه نمیاد
باید بدانی خطا تاوان دارد و یا گذشت . ای سرنوشت قمارباز ،خداوند را برای روز جزاء به خاطر بیاور،
می دانید سرنوشت که باشد ، مرگ هم توجیه دارد، خریّت هم توجیه دارد ، من و تو هم یک جور توجیه می شویم.
به او بارها بارها گفتم کمی فکر کند ، و منظور مرا از "نمی توان "هایم بفهمد، و او فقط همه چیز را از اول توضیح می دهد. ای کاش زبانی وجود داشت به نام "زبان بی زبانی " که همه آدم ها حالی شان بود .
چقدر بگویم ؟ چقدر نامش را صدا بزنم؟ کو؟ کجاست ؟ کی وقتش می رسد؟
او خودش خوب می داند، قرار نیست هیچ چیز درست بشود.
گویی همه ی فرشتگان پیغامبر در بین راه صید شده اند و دیگر صبح نخواهد آمد. ای بیچارگان بخت برگشته شما حتی سلیقه هم نداشتید چه برسد به شانس.
خوب می دانید که جواب پیدا شده کاملا صحیح ، واقعی و بر حق ه ، مثل گوینده اش. ولی شما هیچ وقت به این سوال اصلا فکر نکرده بودید که حالا به دنبال جوابی برایش باشید شما هیچ زمینه ذهنی ندارید.
می مانید وسط یک پرسش . "درست است یا نه؟" مدام تکرار می کند...
نمی دانیم باید قبول کنیم، بگذریم ، فرار کنیم، انکار کنیم، سکوت کنیم ...
حبیب نگران شدم چرا درد نگرفت .