هنوز به دنیا نیامده بود که فهمید بیمار شده است. اینطور می گفتند، می گفتند مریض به دنیا آمده ست و حتی توجیح نامگذاری اسمش هم همین مرض و درد بی درمونش بود.

 مرض دارد . وقتی دیدمش وقتی شناختمش فهمیدم بی راه هم نمی گفتند که مرض دارد،

مرض دارد که به تمام اعتماد ها پشت کرده ، مرض داشته ست که بر می گردد راست راست به چشم هایت زل می زند می گوید : دلتنگم . 

همش بهانه ست و او حرّاف بهانه جوی خوبی ست ، می گوید : "من اینجور به دنیا اومدم ، کاریش نمیشه کرد"

میدانید چیست؟ میخواهم  سر به تنش نباشد وقتی اینجور برایم بهانه می تراشد. میخواهم کاری بکنم که بفهمد من و دنیا دیگر حوصله آدم هایی که مرتب می گویند : "من همین م میخای بخواه نمیخای نخواه" را ندارد. میتواند برود ، خسته کردن شاخه دم ندارد.

+ علی او را با سردرد های جدیدش رها کرده ام.

+ نوشته شده در سه شنبه ۲ دی ۱۳۹۳ساعت توسط آقای خورشید |

علی برایت آرزو های دور دراز داشتم آرزوهایی از جنس شادترین روزهای بارانی ،

 

آرزوهایم از برای آن نبود که بدانم خوشبختی از توست ،دانسته ام خوشبختی تعبیر وسیعی دارد که با یک اتفاق معنی نمی شود ، آرزو هایم برای آن بود که بدانم عشق ماندنی ست، اصالت دارد، و اگر بنده مخلص عشق باشی ، کامت را شیرین خواهد نمود. 

دیدی که نشد ، برایت عزاداری خواهم کرد .

گفتند خسته تر از انیم که با عشق بمیریم و بدان که به تذویر نوشتند این جمله را ، ولی تو میتوانی تعبیرش کنی.

علی جان تو عشق را خواندی و طوفان خنده ها ... گفتی می مانم و طوفان خنده ها...

علی جان سیاه پوش عشق، آرزوهای بزرگم برایت بر باد رفته شده اند ، دست شومی دارد این صبوری ، آن هم میام این همه همهمه و شلوغی امروز.


برچسب‌ها: زندگی همش درده بچه, علی جان بگو
+ نوشته شده در دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۳ساعت توسط آقای خورشید |