فردای روزی که خود را باختم ، برای تجدید خود به سراغ مابقی افراد رفتم ، و آنروز آنان را تحلیل میکنم و با بی حیایی و بدون تلاش برای جستجوی مقصر ، آنها را ضعیف ، دم دست و احمق میخوانم،

و خودم را اینگونه توچیح میکنم ،

گویی اب سردی بر سرم میریزند و خنکم میکنند در این بیابان در به در 

+ نوشته شده در جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۲ساعت توسط آقای خورشید

نِگه به من نکن ، که خواهی گفت او هیز است، که با تمام زمختی ام ، به سوی چشمان اعتقاد دارم که میتوانند چشمان مثل سگ دروغ بگویند، مثل سگ.

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۲ساعت توسط آقای خورشید

زندگی ما هم شده است ، شل کن سفت کن،

بازی درآورده ایم.

+خدا نکند دل هوای کسی را بکند.

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۲ساعت توسط آقای خورشید

بریم بیرون ، تو دنیا وایستیم.
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۲ساعت توسط آقای خورشید

تو را دوست دارند ، اما شریک نخواهند گرفت ، به تو می گویند خوبی و برای آن ها شادی می آوری ، اما بعد ها خواهی فهمید که سرگرمی هم شادی آور است.

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۲ساعت توسط آقای خورشید

میگه : آخه توهم مگه میتونی نیمه پر لیوانی ببینی؟    میگم : آره ،    میگه : !؟

میگم : آخه خودم نصف دیگه شو خالی کردم.


+ نوشته شده در شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۲ساعت توسط آقای خورشید

من بی نوا بندگکی سر به را نبودم ،

و راه بهشت مینویِ من ، بزوع طوع و خاکساری نبود ،

مرا دیگر گونه خدایی می بایست ،

شایسته ی آفرینه ای که نواله ی ناگزیر را گردن کج نمیکنید،

و خدایی دیگر گونه آفریدم ،

دریغا شیرآهن کوه مردی (آ) که تو بودی،

و کوه وا ر پیش از آن که به خاک افتی ، نستوه و استوار مُردی،

امَا ،

اما نه خدا نه شیطان ،

سرنوشت مرا بتی رقم زد که دیگرانش می پرستیدند.

                                              

                                                                           شاملو

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۲ساعت توسط آقای خورشید

اگر نتوانستید متقاعدش کنید ، وجدانش را بخوابانید ،

لعنت بر شما، لعنت بر شما.

+ نوشته شده در شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۲ساعت توسط آقای خورشید

سخن از " هیچ گفتن " و " ویرانی " ، جزء چند کلمه و جمله ی بی ربط و و جابه جا چیز بهتری برجای نمیگذارد،

روزم به مرور میرود، همین

+ نوشته شده در سه شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۲ساعت توسط آقای خورشید

 فردا از ان چه کسانی خواهد بود زورگویان؟ مظلومان؟ حق طلبان؟ یا جهان خواران ؟ نه از آن هیچ کس نخواهد بود ، دنیا تقسیم میشود به هزارن قطعه نا مساوی به نقطه های کور و به تکه مقواهای مرز کشیده شده ی قاب شده روی دیوار، به مال شما و مال او، زمینمان و زمینتان ، ما صاحب فکرمان هم نیستیم چه برسد به سند و منقوله !
من را اتهام هرزگی و خیانت بس است، سند این زندان مرا کفایت میکنید دیگر نیازی به باغ ویلا نداریم ما را همین بس که دیار کنیم ترک تن کنیم به وادی روح پا بگذاریم تا بلکه چنگی بر دل بزند لعنت به ایم مردم حریص و لعنت به این مردم طمع کار لعنت به این مردم اقتصاد دان که هر چزی را به کند کشیدن و برای اینده امروز  را به گند کشیدن برای هر نسل اینده ای وجد دارد و حال ما فدای آینده متقلبین شد؛
وادی روح به تمام پیش فروش شده بود...
و مارا خواب آوده ای بیش ندانسته اند که تر و فرز نبودیم.

+ نوشته شده در جمعه ۱ شهریور ۱۳۹۲ساعت توسط آقای خورشید |